انسان در
زندگي به مشکلات زيادي بر مي خورد که نياز به حل
آنها دارد و اصولا هر سوالي که انسان با خود مطرح
مي کند و جوابش را نمي داند خود ، مشکلي به شمار
مي رود . معمولا انسان با موضع گيري هاي زيادي
مواجه مي شود که مشکل به حساب مي آيند و اين
هنگامي است که او هدفي مشخص دارد و براي تحقق آن
تلاش مي کند اما راهي که منتهي به تحقق هدفش باشد
، نمي شناسد ، يا مانعي وجود دارند که او را از
رسيدن به هدفش باز مي دارد .
1 – احساس وجود مشکل
سير تفکر با احساس وجود مشکلي که براي انسان اهميت
دارد ، آغاز مي شود . انسان در اين مرحله نوعي
انگيزه قوي احساس مي کند که او را به حل مشکل
تشويق مي نمايد . اصولا احساس وجود مشکل ، نخستين
مرحله سير تفکر را تشکيل مي دهد
2 – جمع آوري مدارک پيرامون موضوع ( مشکل )
وقتي انسان وجود يک مشکل را حس مي کند معمولا به
جستجوي آن از تمام جنبه ها مي پردازد تا آن را به
خوبي درک کند . و بعد به جمع آوري کليه اطلاعات و
مدارک متعلق به آن و بررسي آنها ، به منظور شناختن
درجه تناسب يا عدم تناسبشان با موضوع مي پردازد و
اطلاعاتي را که مناسب حل مشکل هستند حفظ مي کند و
آنها را که نامناسب هستند کنار مي گذارد ، جمع
آوري اطلاعات و اسناد متناسب با موضوع به روشن شدن
و فهميدن و مشخص کردن دقيق آنها کمک مي کند .
3 – فرضيه سازي
فرضيه در واقع راه حل هاي پيشنهادي براي مشکل است
و تمامي راه حل هاي پيشنهادي و احتمالي که به ذهن
خطور مي يابد را شامل مي شود .
4 – ارزيابي فرضيه ها
وقتي محقق براي حل يک مشکل فرضيه اي مي سازد
معمولا به بررسي عميق و بحث پيرامون آن فرضيه در
چارچوب اطلاعات و مدارکي که در اختيار دارد ، مي
پردازد تا از تناسب آنها با مساله ( مشکل ) و
صلاحيتشان براي حل آن مطمئن شود . گاهي محقق در مي
يابد فرضيه اي که ارائه داده است با برخي از
اطلاعات و حقايق درباره آن مشکل ، هماهنگ و متناسب
نمي باشد ، از اين رو فرضيه مزبور ار به دليل عدم
شايستگي در حل مشکل ، کنار مي گذارد و به ساختن
فرضيه اي ديگر مي پردازد و اين روند آنقدر تکرار
مي شود تا سرانجام به ارائه يک فرضيه پذيرفته شده
و متناسب با اطلاعات و حقايق موجود درباره آن مشکل
برسد .
5 – اطمينان به صحت فرضيه
پس از کنار گذاشتن فرضيه هاي نامناسب و رسيده به
يک فرضيه متناسب براي راه حل مشکل ، محقق معمولا
به گردآوري مدارک و اسناد ديگري نيز مي پردازد و
به نکات تازه اي مي رسد و يا براي اطمينان از صحت
اين فرضيه آزمايش هايي انجام مي دهد .
اينها مراحلي هستند که فکر ، معمولا در جريان حل
مشکلات ، پشت سر مي گذارد و ما نيز براي حل کليه
مشکلاتي که در زندگي روزمره دانگيرمان مي شود ،
همين مراحل را طي مي کنيم .
قرآن براي مراحل سير تفکر در جريان حل مشکلات ،
نمونه اي به ما ارائه مي دهد . و اين نمونه را در
داستان ابراهيم و روشي که او در سير تفکر براي
رسيدن به معرفت پروردگار بزرگ و قادر هستي آفرين ،
در پيش گرفت ، مي يابيم .
سوره انعام / آيات 74-79 :
« و ياد کن وقتي را که ابراهيم به پدرش آزر گفت :
آيا بتهايي را به خدايي اختيار کرده اي و من
براستي ، تو و پيروانت را در گمراهي آشکار مي بينم
. و همچنين ما به ابراهيم ملکوت و باطن آسمان ها و
زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد . پس
چون شب تاريک نمودار شد . ستاره درخشاني را ديد (
براي هدايت مشرکان ) گفت : اين پروردگار من است .
پس چون ان ستاره غروب کرد گفت : من چيزي را که
نابود شود به خدايي نخواهم گرفت . پس چون ( شب شد
و ) ماه تابان را ديد باز گفت اين خداي من است ،
وقتي که آن هم نابود شد گفت : اگر خدئاي من مرا
هدايت نکند همانا که من از گروه گمراهان عالم
خواهد بود . پس چون ( صبح ) خورشد درخشان را ديد
باز گفت اين است خداي من ، اين بزرگ تر است ، چون
آن نيز نابود شد گفت : اي گروه مشرکان از آنچه شما
شريک خدا قرار مي دهيد بيزارم . من با ايمان خالص
روي به سوي خدايي مي آورم که آفريننده آسمانها و
زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود .
»
ابراهيم (ع) نادرستي عبادت بتها را توسط قوم خود
احساس کرده بود ، چون فکر مي کرد که انسان سازنده
اين بتهاست . بنابراين ساخته دست بشر شايسته پرستش
نيست .« ابراهيم گفت : آيا شما چيزي را به دست خود
بتراشيد و آن را پرستش کنيد؟ » ( صافات / 95 )
همين احساس ابراهيم (ع) نسبت به نادرستي عبادت
بتها و عدم شايستگي آنها براي خدا شدن ، مشکلي در
نفسش برانگيخت که بر او فشار مي آورد و بر تفکرش
چيره مي شد و آن مشکل اين بود که « خداي اين هستي
کيست ؟ » همزمان با احساس اين مشکل ، ابراهيم (ع)
نوعي انگيزه قوي در خود حس کرد که او را براي
رسيدن به شناخت آفريدگار هستي ، به تفمر درباره
اين مشکل وادارد . ( البته در ايجاد اين انگيزه ،
علاوه بر هدايت و توفيق الهي ، فطرت سالم و روح
صاف و زلال ابراهيم (ع) نيز به او کمک کرد ) .
ابراهيم (ع) سپس به مرحله مشاهده و جمع آوري
اطلاعات و مدارک رسيد . پديده هاي گوناگون هستي در
آسمان و زمين را مشاهده کرد تا شايد از طريق آنها
به شناخت خداوند برسد و در جريان مشاهده و گردآوري
اطلاعات در ذهن خود فرضيه هايي ساخت ، مثلا وقتب
تاريکي شب همه جا را گرفت و او ستاره اي ديد که در
آسمان مي درخشد فرضيه اي ساخت که نتيجهاش اعتقاد
به خدا بودن ستاره بود؛ و هنگامي که ستاره غروب
کرد فرضيه مزبور را کنار گذاشت زيرا فرضيه اي
غيرمناسب با حل مشکل بود ( همچنين اين مرحله را
براي ماه و خورشيد نيز تکرار کرد ) . ابراهيم (ع)
پس از اينکه همه فرضيه ها را به سبب عدم تناسبشان
با حل مشکل کنار گذاشت سرانجام فرضيه اي ساخت که
او را به خدا معتقد کرد . او گفت : « من به خداي
ايمان آوردم که آفريننده آسمانها و زمين است و من
هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود » . بدون شک او
قبلا به اين فرضيه که سرانجام به آن رسيده فکر
کرده و اطلاعات زيادي درباره ديگر پديده هاي هستي
نيز گردآورده بود و نه تنها چيزي که فرضيهاش را
نقض کند در انها نديده بود بلکه بر عکس ، دريافته
بود که هر آنچه را مشاهده کرده است از شگفتي هاي
آفرينش و خلقت خداست .بنابر اين مي بينيم که چگونه
قرآن مراحل سير تفکر در حل مشکلات را به طور دقيق
و روشن ، توصيف کرده است .